تبسم دیگر تسلا ی دل ناسور نیست .چشم بی تیمار هم بدرقه دل است ستم است نجوای جنون در جوار جلود عقل ...سودای شراب مقصدش سراب است . مستی افسانه ای گوارا برای التیام امید های ذبح شده است در این قربانگاه نیایش افاقه نمی نکند باید جان کندن را نذر کنی ...
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
گفتم به پیری نخواهم رسید .قصه غصه برای خود ساز نمی کنم گفت تو پیری را خواهی دید گفتم محال است گفت تو انتخاب نمی کنی خداست که انتخابگر است تا خدایی اش را ثابت کند....
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
در ایام جوانی خوانده بودم که تحلیلگری آمریکایی گفته بود هیچ کس و چیزی نمی تواند ایران را نابود کند جز ایرانی ها! فرمایش اش بعد از این همه سال بر تار و پود تفکرم سایه انداخت ! و انصافا به حق گفت ... آنچه امروز می بینیم از نادانی حکام است یا از حرامی بودنشان....
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
وصله ی نخ نما دوران شده ایم در این وادی شوق شفا نیست تا هست در خفا جفا درو می کنیم .ملازم زخم و در حسرت رحم مانده ایم. عرصه طغیان پر طمطراق و بساط عیش مسطاب . ملجع نوش ما زهر آگین و سبو آغشته به سراب . مستغرق ذلت و در آشوب لذت فریاد نجات سر می دهیم در حد نعل و نعلین سخنوریم و به هر چه می پنداریم می تازیم و بازی نکرده را بازنده ایم ! ای رهگذر برای تعزیه ای که آغاز نشده زاری نکن .....
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی